تبليغاتX
بوتیمار

 

 

 

 

 

هر میوه ای که دست رساندیم چوب شد

ما لایق بهار نبودیم  چه خوب شد

 

این گیر و دار ما و شما د رمیان را ه

چون روزه باز کردن پیش از غروب شد

 

دردا در این میانه درختی که داشتیم

قربانی لجوج ترین دارکوب شد

 

آن آتشی که غیرت صد آفتاب داشت

در یک نفس برودت قطب جنوب شد

 

آفت نبود تا تپش آرزو نبود

این خانه گر خراب شد از رفت و روب شد

 

تا با غدیر ما چه کند هرم سرنوشت

 

تا با غدیر ما چه کند هرم سرنوشت

 

تا با غدیر ما چه کند هرم سرنوشت . . .

 

محمدکاظم کاظمی 

 

 

 

 

 

 

 سخن من

نه از درد ایشان بود

 

خود

از دردی بود

که ایشانند.

 

شاملوی بزرگ

 

+ نوشته شده توسط محمد در دوشنبه بیستم شهریور 1385 و ساعت 1:2 |