حدیث ِدوست نگویم مگر به حضرت دوست
که آشنا سخن آشنا نگه دارد
! ! ! ! ! ! ! ! !
این پست دو بخش داره ، بخش دوم مثل سابق ، شعر و شعر و شعر
و بخش اول
:به امید خدا این آخرین مطلبیه که دارم تو دنیای وبلاگ می نویسم ، البته دوستان قدیمی تر منو ببخشن چون یکی دوبار دیگه هم این حرفا رو شنیدن ولی اینبار تمام سعیم اینه که از اینجا بکنم ، دعا کنید و کمک
.به وبلاگ و سایت همه ء شما دوستان سر می زنم چون شعر همه چیزمه و نمی تونم دنبالش نیاشم ، هرجا شد و هر طور شد
.سایت بوتیمار هم که داره یواش یواش تبدیل به یه نشریه الکترونیکی میشه هست و دوستان و من اونجا ادامه میدیم
.
--------------------------------------------------
غم خورك
! ... دلم گرفته اگر آمدي بهانه بياورغزل ؛ قصيده ؛ دوبيتي ؛ نشد ترانه بياور
من از تمام آنچه نداريم و بود مي گويم
بگرد خاطره اي خوب و جاودانه بياور
براي قحطي باغي كه سوخت ؛ كاج و صنوبر
و ابر ؛ شر شر باران ؛ گل و جوانه بياور
نگو ؛ نبوده ؛ نديدي ؛ نشد ؛ توانستي
برايم از همه ي درد ها نشانه بياور
زمين تمام مرا از خودم گرفته وگرنه
...نپرس ؛ خسته شدم ؛ حرف عاشقانه بياور
كسي شكستن يك بغض را بهانه گرفته
صداي گريه بلند است ؛ خوب ؛ شانه بياور
...!
یه مژده به دوستدارن شعر مازندران بدهم ، به احتمال بسیار زیاد قراره به زودی یک انجمن شعر ماهانه در سالن ارشادِ بابل برگزار بشه و برای این انجمن از تمام شاعران و دوستداران شعر استان دعوت میشه که تشریف بیارن و از همین الان قول عزیزانی رو گرفتم بزرگوارانی مثل ِ سید محمد علی رضا زاده ، سهراب مازندرانی ، صادق فقانی ، شعبان کرم دخت ،کیوان قنبری ، رجب بذرافشان ، موسی طیبی ، احسان مهدیان ، سامره اسد زاده،محمدرضا براری، حسین مومنی ، جابر نوری و
. . . حتما بعداز قطعی شدن برنامه تو همین وبلاگ ا اعلام می کنم.الان در حال رایزنی هایی با آقای لطیفی ریاست محترم ارشاد بابل هستیم و در صورت موافقت اولین جلسه در نیمه ء دوم بهمن ماه برگزار میشه
.حضور دوستان از استانهای دیگه هم که باید عرض کنم خودم ضمانت میکنم بااستقبال مواجه بشه
.
چند شعر هم از مجموعهء « مخاطب اجباری » شمس آقاجانی از بابلسر انتخاب کردم ، کتابی که تابستان سال 1377 چاپشد و من تا حالا نخونده بودمش ، آونقدر کارهای زیبا تو این کتاب بود که موندم کدوم رو بزارم، یکی دوتا رو برای اینجا و چندتا رو برای سایت تایپ کردم ، امیدورام خوشتون بیاد.
منو که دیوانه کرده
!!!
من سالوادُر دالی قبول ، تو از کجای تنت آفتاب می زند بیرون
اگر بگویم عشق از کنار دستِ تو آغاز شد می گویید منوچهر آتشی گفته است
اگر بگوم حالا دو روز تربت من در راه است می گویید خطش بزن براهنی زده است
ما شعرمان زیرِ زمین می گوییم
نور که نباشد چشم ها درشت ترند
لودگی می کند کلمه ، کلمه را می بلعند
کلمه به جای عشق می نشیند ، عشق را می بلعند
پنج متر ، ما شعرمان را پنج متر پایین تر از سطح زمین می گوییمزیر زمین خال لب سیاه تر است
پشه نیشش را تیز می کند ما گوشمان را
نور که نباشد مارها عاشقانه ترند
لیلای دراز قامت ِ من ، مارِ مفصل
مجنون توام به مانندِ مار ِ کوچکی
نیشم بزن لیلای مفصل ، سیاهِ دراز قامتِ من
ای که من مجنون مار ــ لیلای گیسوی تو
نیشم بزن ، چند کلمه نیشم بزن
(
و اما اینجا یکی هست که پیوسته لیلا می سازدبا موهایی که ندارد ، سیاه و چشم های درشتش
)لیلا ساز من ای لیلا ساز
!با موهایی که نداری
. چشم های درشتتاز بلندای عشق زیرزمین
چند کلمه پرتابم کن
لیلا ساز
!اگر که بگویم مرا به سطح زیر زمین نفرست می گویی مگر تو عاشقِ ماری؟
به روی زمین می آیم من که مدیون آفتاب خدا هستم
لودگی نکن
! آفتاب وزوز کننده پشه ایمن سالوادُر دالی قبول ، و از کجای تنت آفتاب می زند
. . .
* * * * *
کرم ها همه می دانند جز من
آسمان دو حرف است و زمین سه حرف و الاغ
حرفی برای گفتن ندارد
کرم ها همه می دانند
اگر با الاغ ازدواج کنند
شب ها خوابشان نمی برد
ــ من نمی دانم ــ
وه که همیشه می ترسی
:برنامه ریزی چه معنی دارد؟
وقتی سر تا پایت یک مرتبه می لرزد
بیا ، حادثه زمان نمی برد ، بیا
. . .(
اگر وقت ندارید لطفا آهسته بخوایند )نیاز احساس شده تنها دارای قدرت انگیزشی است
می دانی و الاغ های خوا بزده بیدار باش !خوابیده باشد ، کرم یا الاغ ، چه فرقی دارد؟
نمی دانی
. . .به شعر می خندی ، به فلسفه می خندی
نه شعر نه فلسفه ، جهنم
با لبهایم که تار عنکبوت می زنند چه می کنی ؟
همیشه فکر می کنم با دیگران یکی نیستم
دیگری هستم
تو ، تو
!؟کرم ها همه جز من می دانند
.
* * * * *
خب دوست عزیز
! از خدا چه خبر؟میان فنجان و دو دانه قند و یک رادیو
جای او فقط خالی استبا فنجان نیم خورده برآنم که اعتراف کنم
:شبیه عجیبی
شباهت غریبی به عجیب داری
تو پیچیده ترین دختر ساده ای هستی
تو از تمام آرزو ها مفصل تری
وقت ما هست تلف شده
ای احساس نابِ فرود آمدن بر زمین بیگانه
وقت ما هست تلف شده
تنت را به سرم بستند سرم را لای موهایت پیچیدندمن هم پیچیده شدم ، مثل تو ای پیچیده ترین دختر ساده
مثل اینکه خدا هم آمد
سلام علیکم ، صبحتان به خیر ، حالتان چطور است ؟
با اینکه بالاترین مقام این خانه ام از خدا می ترسم
با نُک ِ انگشت اگر به پشتم بزنی کفایت می کند
بی خبر می آیدمثل طنین سکوت ، بین دو فریاد پشت هم
بی خبر می آید
#
با فنجان خالی بر آنم که اعتراف کنم
:میان دو فنجان و دو دانه قند و یک رادیو
و یک من ِ پیچیده
جای او نمی شود دیگر
وقت ما هست تلف شده
با نُک ِ انگشت اگر ، بزنی به پشتِ من کفایت می کند
:
* * * * *
شرمنده ام از این همه بی مخاطب
کوتاهی ام را که می تکانم سوسک می ریزد
رقم به رقممی خواهم از تو بپرسم سوسک
: دوستم داری؟دوستم از زنش طلاق م یخواهد
تو چگونه از زنت طلاق میگیری سوسک؟
من که دیشب او را کشتمیک رقم بگو که دوستم داری
من که نمی توانستم اعصابم را پای زندگی اش خراب کنم
جانش از پای چپش در رفت تا نُک پیشانی
نگران شدم چون که تو هم روزی عاشق بودی
و اینکه تنها مخاطب خود را از دست داده ام
باز هم اگر بپرسم از خجالت کوتاه می شوم
کوتاهی ام را که می تکانم سوسک می ریزد یا تو می افتی
و اتفاق که چند روز پیش چیزی نمانده بود که بیفتد
چون همیشه چیزی نمانده بود که با شدت تمام سرخ شدم
یادم نست شاید از شد ت مردم
عجب
! مرده در گور سه در چار سه روزِ تمام ریشش بلند می شود#
ــ معشوق را ببین که سوسک را کشته باشد با تو یکی می گیرد
ــ من اینجوری ام می بخشیدکاش بر مردهء مخاطب خود پرده ای بکشم
مرده باشم ، عیبی دارد؟
پس تو شوهر مخاطب ِ من که همسرت را از دست داده ای
بگو که دوستم داری؟
شمس آقاجانی
- بابلسر
بچّگی ها
چرخ و فلکی که ما را
بالا پایین بالا پایین تر
الّا کلنگ چشمانت
... چه زود گذشتهفته و ماه و سال
چرخیدن زمان
می چرخد
لوله
گلوله
توپ می چرخد
چشم می چرخانم
چهارچوبی شده ام روی صندلی چرخ دار
وتو روی چهار پایه عروسک می شوی
تا صورتت را رنگ کنند
پلک هایت سیاه تر از همیشه
گونه هایت برجسته
لب ها یت سرخ
سرخ نشو
تنت بوی شرم گل دارد
سرخ بالا می آورم
چشم می چرخانم
چوب لای چرخ فلک گذاشته اند
چشم می چرخانم
انگار سوار چرخ وفلکم
روی دستان چریک ها تشییع می شوم
چه گوارا
!چه شیرین
!.. نسرین روشن ضمیر- نوشهرمنیع: وبلاگ اوهام
پياده روهای پر از جيغ را گذاشته ام برای عيسی تا برسد
فريادهايش را بزند زير پاشنه های
ورکشيده عابران در خاک جلجتا
صدايی که در نبض ميخ ها زنگ می زند زير باران
نبش همين کوچه
که مريم تابلو می شود در تپّه های جلجتا
و در مشام شما
گل ها اصلاٌ بو نمی دهند
گوش هايتان صدا نمی شناسند
با اين همه فريادها در گوش تاريخ زنگ می زند
من به خاطر عيسی سمعک سفارش داده ام
تا سنگينی گوش هايتان از شانه هايم برداشته شود
آقای دکتر شهر ويزيت نشده
اشکال تان را از گوش برداريد
و اطّلاعيه بدهيد همه تخت هايشان را
به بيمارستان بياورند اگر صليب بر پشت عيسی آمد
تعجّب را کنار بگذاريد با صنف نجارها
ارّه و چکش بر دست
زخم های صليب را بپوشانيد
حتماٌ شکايتی ببريد
از دستان لاغر عيسی که ميخ را از خودش
تن نحيف صليب را سوراخ
در فکر نباشيد
شايد کسی برای دماغ هايتان سمعک بياورد
و مريم به مشام شما برسد
عيسی را کنار بگذاريد اين ها هميشه لاغر بوده اند
ميخ ها را
از آن ها دور کنيد
...میثم متّاجی- نوشهر
منبع وبلاگ اوهام
مسموم شدم
بالای سرم ایست
هرچه ازگذشته نبردی گذشت
!نگذشتم
لحظه ی همین حالا لای سلولم لولم؟
دهانم راقورت دادهام
تاآخرین مهره ی کمرم بیا
!این هم سرباز
دستی بینداز
شاه توی کت فقرا چارپاره می زند
لطفا هرکجا رابی حرکت
عمودی درخواب خودم بیا یا نیا
یا
..به خودم ربطی ندارم
محمد عرب خزائلی
- ساری
تصویر حبس جمجمه در دست های غم
هی می دهد فشار
...نه!...پاشیده شد زِهممن گیجِ درد می شوم از لنز دوربین
از من کنارتر برو نامرد
- دست کمنزدیک من نیا دل من هم گرفته است
(
این یک مونو لوگ است ؛ فضا : جایی از حرم)جرأت نمی کنم که از این در
... عقب عقبمی آیم از خودم که به دیوار داده لم
از گریه های های عزایی که گم شدم
یک چادر سیاه در این کادر می کشم
...پایان قسمت اوّل
این جا مشهد است
چادرم را می کشم روی سرم
راه می افتم
کارگردان
دو تا آهو برای گریه کم دارد
پرنده ها
می چرخند
جنازه های زیادی در این حیاط
...
تنم بند می شود به غار غار کلاغی
پرنده ها می چرخند
صدای ساییده شدن انگشت ها
دخیل پنجره
سرت را بلند
...نمی توانی
برّه آهو که نیستی
-دو تا چشم کم داری هنوز
...گریه بپاشی روی کاسه های زرد تشنگی ات را
گدایی هم بلد نیستی
التماس دعای این شعر را موکول می کنیم به قسمت های بعد
به نماز ایستاد
و قبله در سجّاده می چرخید
سیاه پوش
قبله را به چشم های من دوخت
...
و من به دویدن-
افسار مرا باز کنیدافسار مرا باز کنید
افسار
...مرا عهدی است با جانان ، که تا جان
...و جانش را کوبید به قبله و رفت
من درد را میان چشم هایم
...سیاه پوش
همین جا ایستاده
به من نگاه می کند
-
نماز بخوانید ؛این مرده به هوش نمی آید که نمی آیددر من
سلّولی است که قبله دوست نداردسلّول پوسیده ای سیاه
ناله هایش را می شنوم
سیاهِ ناله هایش را
بریز
!سلّول بریز
!(
دانه می پاشم برای پرنده ها)خدا خدا نمی کنم که نگاهم کنی
خدا خدا نکنم
... نگاه می کنی؟ کاتصدای من قطع شده
کسی بیرون کادر
_
چادرت رو محکم بگیر دختر !جمجمه ام
پر از صدای بال پرنده(
ببین چه قدر آسمان نزدیک شده)
صدا
دوربین
حرکت
از فاضلاب می زنم بیرون
در این صحن
دیوار
به عاشقانه های موشی لم داده
که چشم های قشنگی دارم
کارگردان مجاب شده آهوی خوبی خواهم شد
تمام این سطرهای اضافی را می جوم
تا شر قی ترین نقطه ی کاغذ
(
کسی لنز دوربین را تمیز می کند ! )می چرخم
مترسکی که بوی کلاغ می داد
حالا
به فضله های کبوتران تو معتاد شده
السّلام علیک یا
...کدام خورشید را
از کادر می زنم بیرون
برگردیم
!... سامره اسدزاده - نوشهر
منبع وبلاگ اوهام
چند ترانه از
شایا تجلی ، ترانه سارای خوب بابلی که ترانه هاش رو خوانندگانی از مثل داریوش ، سیاوش قمیشی، لیلا فروهر ، رضا صادقی، مجتبی کبیری، مریم، سعید و ... خوندند.تا ه حالا هشت مجموعه ء از شایا چاپ شده
:نیمهء تو
- فقط خدا می دونه ، دیگه دوسِت ندارم ، کاشکی پرنده پر نداشت ، برو به فکر من نباش ، من دارم عاشقت میشم ، کی قد من دوسِت داره ، رهاتر از پرنده .
من یه سایه ، تو یه خورشید
تو بزرگی من حقیرم
تو رهاتر از پرنده
من قفس قفس اسیرم
من زمستونم و خسته
فصلی که به زخم نشسته
تو بهاری و همیشه
مرهم دل شکسته
دنبالت گشتم وگشتم
همه جا را می شناسم
روی بغض جاده مونده
رد پای التماسم
توی قلبم نمی گنجی
داشتنت رنگ خیاله
توی این آغوش خالی
تو تصورت محاله
حالاکه هستی و نیستی
حالا که نزد یک و دوری
من با داشتن تو تنهام
ندارم سنگ صبوری
غم بی تو بودنا را
کاش می شد با تو بفهمم
کاش می شد مثه یه قطره
دل دریاتُ بفهمم
بذار هر چی گریه مونده
روی شونه هات بباره
پس از این هوای ابری
منو یاد تو بیاره
* * * * *
خانومی اجازه هست
چشمات نقاشی کنم ؟
حوض آبی نگات
با غزل کاشی کنم ؟
خانومی اجازه هست
چشمات آبی بکشم ؟
می تو نم رو پیرهنت
باغ گلابی بکشم ؟
نازنین دلم می خواد
یکد له عاشقت با شم
دشت عشق باشی و من
گل شقایقت باشم
بشینم رو سقف شب
پیر هن ماه تن کنم
دل تیره ی شب
به عشق تو روشن کنم
خانومی منو ببر
به باغ انگور چشات
خانومی منو ببر
به خوشه چینی نگات
خانومی اجازه هست
چشات آهو بکشم ؟
توی برکه ی دلم
عکس تو رو قو بکشم ؟
می شه با مداد سیاه
شب تو مو هات بکشم ؟
می شه روز روشن
من تو ی چشمات بکشم ؟
نازنین دلم می خواد
تو چشمات آفتابی بشم
تو دلم سبز بشی
من تو چشات آبی بشم
* * * * *
گریه هامو پس می گیرم ، دروغاتم مال خودت
دیگه نمیزارم منو ، بکشی دنبال خودت
تو برزخت نمی مونم، من دیگه از پیشت میرم
جهنمُ پسِت میدم ، بهشتمو پس می گیرم
میرم فراموش می کنم ، واسههمیشه اسم تو
از قفست پر می کشم ، که بشکنه طلسم تو
اره منو بازیس دادی ، قبلو دارم ساده بودم
راهی نداشتم کهبرم ، تو دامت افتاده بودم
می ذارم جون بگیری ، دوباره باز تو قلب من
نمی ذارم قد بکشی ، سایه کنی رو قلب من
آخه دیگعمن نم یخوام ، از غم تو زجر بکشم
دربدرچشات باشم ، رسوای روزگار بشم
میرم فراموش می کنم ، واسههمیشه اسم تو
از قفست پر می کشم ، که بشکنه طلسم تو
اره منو بازیس دادی ، قبلو دارم ساده بودم
راهی نداشتم کهبرم ، تو دامت افتاده بودم
اسیر دستات نم ی شم، بازیچه ء باد نمی شم
من دیگه تو سکوتِ آب ، واسه تو فریاد نمیشم
* * * * *
اگه همپرسهء بادم ، اگه آواره ترینم
آخه فرصتی نداشتم ، فصل ِ پروازُ ببینم
دستِ بی رحمِ زمونه منو تا اینجا کشونده
قصهء زندگی من هنوزم نخونده مونده
نقش من میون قصه ، فقط آواره شدن بود
صفحه ء سیاه تقدیر زندگی نامهء من بود
من که نفرینی خاکم چه سیاهه شب و روزم
من گرفتار حریقم ، دارم از ریشه می سوزم
نه بهشتی نه یه یاغی فقط این جهنم اینجاس
اخه من چیزی ندارم به جز این دلی که تنهاس
نقش من میون قصه ، فقط آواره شدن بود
صفحه ء سیاه تقدیر زندگی نامهء من بود
قصهء زندگی من واسه چی برات عجیبه ؟
این نمونهء مدرنِ قصه ء چیدن سیبه
عمر کوتاهِ هوسها از پس وسوسه پیداس
سالِ من سالِ زوال ، مرگِ تدریج یِ احساس
شایا تجلی
- بابل
http://donjuan.blogfa.com( علی صالحی ) http://oham17.blogfa.com( بچه های نوشهر )
http://taraneyema.persianblog.com
( مهدی موسوی)
خدا نگهدار همه ء شما
ببخشید منو
همه ء شما
ببخشید
دوستانی هم که ادرس پستی خواستن :
مازندران - امیرکلا صندوق پستی۱۶۵-۴۷۳۱۵
